اسكندر بيگ تركمان
113
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
و نادم از كرده اظهار عجز و بيچارگى كرد مروت شاهانه اقتضاى آن كرد كه با همهء عصيان و نافرمانى كه از او در وجود آمده قطع نظر از مصالح ملكى كرده از خون او درگذرند لهذا ترحم به حال او كرده آسيبى به او نرساندند و در قلعهء قهقهه محبوس گرديد ايالت و دارائى لاهيجان باللّه قلى سلطان ايجك اغلى تقويض يافته حسام بيك قراماملو برتبهء امارت سرافراز گشته اشكور به او شفقت شد و محل به محل حكام و عدالت انتما تعيين فرموده مطالبات بيحساب غير مشروع كه حكام گيلان شايع ساخته بودند از مملكت بر طرف فرمودند و رعايا و عجزه را در كنف رعايت جاى داده بساط معدلت خسروانه در آن ولايت مبسوط گرديد و خان احمد چند گاه در قلعهء قهقهه بود چون روزگار بتنعم و كامرانى گذرانيده بود تاب جفاى قلعه نياورده اين رباعى در سلك نظم كشيده باردو فرستاد . رباعى از گردش چرخ واژگون ميگريم * و ز جور زمانه بين كه چون ميگريم با قد خيمده چون صراحى شب و روز * در قهقههام وليك خون ميگريم يكى از ظرفاء اردوى معلى اين ربادعى را در جواب گفت : رباعى آن روز كه كارت همگى قهقهه بود * با راى تو راى سلطنت صدمهه بود امروز درين قهقهه با گريه بساز * كان قهقهه را نتيجه اين قهقهه بود شاه جنت مكان متوجه رفاه حال او گشته از قلعهء قهقهه بيرون آورده بقلعهء اصطخر شيراز كه محلى وسيع و منازل مرغوب دارد فرستادند كه با چند خدمتكار در آنجا بوده باشد و اطعمه و اشربه و ملبوس فراخور حال تعيين فرمودند و او چند سال در آن مكان بفراغت گذرانيده از مشاغل دينوى كه هميشه خاطر ارباب تعلق را شوريده ميدارد فارغبال بود مدت حبس و قيد او در هر دو قلعه بده سال كشيد تا آنكه نواب سكندر شأن در آغاز جلوس همايون او را به جهت نسبت خويشى و قرابت كه با نواب مريم شأن مهد عليا حرم محترم آن حضرت داشت از قلعه بيرون آورده مجددا بحكومت ملك موروث منصوب و بشرف مصاهرت اين دودمان سربلند گرديد تفصيل آن حالات در محل خود مرقوم كلك بيان ميگردد در سنهء تسع و سبعين و تسعمائة جمعى از سپاهيان و لئام گيلان كه در زواياى اختفا خزيده بودند لجهء عافيت خود را در تلاطم آورده بر همزن هنگامهء آسايش و استقامت شدند و در وقتى كه اللّه قلى سلطان بجهة گرمى هوا از لاهيجان بييلاق رفته بود گروه لئام سر از جيب عصيان و طغيان برآورده سيد حسين نامى را نسبت قرابت باجداد خان احمد داده حاكم خود گردانيدند اميره دماج نامى را سپهسالار و لشكركش كرده صداى مخالفت و ياغيگرى بلند گردانيدند از اطراف [ 87 ] و جوانب جمعى از سفيهان و فتنه انگيزان ناعاقبت انديش بر سر ايشان جمعيت نموده با حشرى انبوه بلاهيجان بر سر جماعت صوفى كه در قلعه بودند آمده آغاز جنگ و جدال كردند چون آن قلعه حصار نااستوار بود بر آنجا دست يافته طايفهء صوفى را بقتل آورده حتى عورات و كودكان ايشان را بتيغ انتقام گذرانيدند بر سر بيكتاش بيك ولد اللّه قلى سلطان ريختند خود به صد تشويش و تعب بيرون رفته اكثر مردم او را شربت هلاك چشانيدند اميره ساسان از گسكر با فوجى دلاور بر سر